![]() |
![]() |
|
| عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي . اما دوست داشتن پيوندي است خود آگاه و از روي بصيرت روشن |
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:7 توسط پریا |
|
|
ای قرار بیقراریهای من حاصل چشم انتظاریهای من تاب این بی تابی هر روزه ام گوهر آبی تر از فیروزه ام ای تو از آیینه ها آیینه تر آسمان سمت تو بی کینه تر شرجی نام تو را باریده ام با تودر نبض عطش روییده ام موسم چشمهای تو آهوترین سرخی لبخند تو خوشبوترین ای نسیم خنده هایت دیدنی عطر لبخند نگاهت چیدنی با من امشب تا غزل پرواز کن بی تو پایانم مرا آغازکن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:21 توسط پریا |
|
|
حس بودن و ماندنت به من شوق زیستن می دهد. شوق پرواز و به اوج رسیدن. عطر نفسهایت بوی خوش گلهای بهاری را برایم به ارمغان می آورد. و من دوست دارم در کنار تو تا سپیده دم بیدار بمانم. و آن قدر با تو حرف بزنم که نقش تو در دیدگانم و پژواک صدای دل انگیزت در قلب و ذهنم جاودانه شود. تو مرهم دل دردمندم هستی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:16 توسط پریا |
|
|
کاش یکبار دیگر می توانستم گرمای پر مهر دستانت را بر سرم حس کنم. دلم می خواست بار دیگر تو را کنار سجاده ات ببینم. ولی افسوس که به خاطره ها پیوستی. و دیدنت رویای بهشتی ام شده و همیشه در خیالم جاری هستی. یادت گرامی پدر شبی عکس تو در مهتاب افتاد به روی شانه های آب افتاد دلم دریا شد از اندوه خالی سلام خیس من در آب افتاد چهارمین سالگرد عروج ملکوتیت رابا تمام وجود سوگوارم پدر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:27 توسط پریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 17:37 توسط پریا |
|
|
تاج از فرق فلک برداشتن... جاودان آن تاج بر سر داشتن... در بهشت این آرزو رو یافتن... هر نفس شهدی به ساغر داشتن... بر تو ارزانی که ما را خوشتر است... لذت یک لحظه (مادر) داشتن...
روز مادر گرامی باد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:28 توسط پریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:44 توسط پریا |
|
|
نگاهم بارانی ست مهربانم دلم هوای با تو بودن کرده است. در هجوم لحظه ها... احساس تنهایی می کنم و فقط به تو می اندیشم. در آن هنگام سبزترین آرزوهایم را برایت می نویسم و زیباترین شعرها را برایت می خوانم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:45 توسط پریا |
|
|
دلم می خواست سایه سار مسافر خسته ای باشم که دمی زیر سایه ام بیاسایی. دلم می خواست پر پرواز پرنده ای باشم که تا اوج با تو پرواز کنم. دلم می خواست خاطره ای باشم شیرین در گوشه ی ذهنت شاید با تبسمی مرا به یاد آوری. دلم می خواست هر جا که باشم با تو باشم حتی برای لحظه ای.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:29 توسط پریا |
|
|
ساکت و تنها... چون کتابی در مسیر باد. می خورد هر دم ورق اما... هیچ کس آن را نمی خواند. برگها را می دهد بر باد. می رود از یاد... هیچ چیز از او نمی ماند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:21 توسط پریا |
|
|
عید شما مبارک امیدوارم همیشه بهاری باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:43 توسط پریا |
|
|
با ترنم هستی همراه می شویم و با خدای خود پیمان می بندیم که همیشه دوست بداریم مهر بورزیم و عاشق باشیم. از همه ی دوستان که به من سر می زنند و خوشحالم می کنند تشکر می کنم. وبرایشان سالی پر بار وسبز آرزومندم.
سال نو بر همه ی شما مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:21 توسط پریا |
|
|
در جلسه ی امتحان عشق عشق مانده است و یک برگ سفید یک دنیا حرف نا گفتنی یک بغل تنهایی دلتنگی...... درد دل عشق در این کاغذ جا نمی شود قطره اشکی می چکد بر برگ سفید و برگ سفید عاشقانه قطره را به آغوش می کشد عشق تو نوشتنی نیست...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:34 توسط پریا |
|
|
از هیاهوی واژه های خسته ام
من سکوتم را... از اوراق سپید آموخته ام. آیا سکوت... روشن ترین واژه ها نیست؟ همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام. آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:38 توسط پریا |
|
|
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد... نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:17 توسط پریا |
|
|
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما ... من به یاد تو شکستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:46 توسط پریا |
|
|
می شود در جاده های آرزو مثل بید پاک مجنون تاب خورد می شود قویی غریب و تشنه بود از لب دریاچه دل آب خورد پس بیا دنیای پاک قلب را جایگاه رویش گلها کنیم با نگاهی روح را رنگی زنیم با تبسم خانه را زیبا کنیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:14 توسط پریا |
|
|
با تو الفبای عشق را آموختم ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم به تو و کلبه ی عشقمان بالیدم اما ...تو همه ی گمشده ام شدی...
در روزگار نه چندان کهنه بودم مست از آرزوهای بی خیالم ولی اکنون... گشته ام بی خیال آرزوهایم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:7 توسط پریا |
|
|
یکی می پرسد اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آن که باید باشدو نیست...
دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظری از وی باز گرفتم آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:53 توسط پریا |
|
|
من سکوت اختران آسمان دانم که چیست ؟ من سکوت عمق بهر بیکران دانم که چیست؟ من سکوت دختر محجوب پر احساس را... در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست؟ من سکوتی را که تنها با نوای سازو چنگ... در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:37 توسط پریا |
|
|
یک عشق عروج است و رسیدن به کمال یک عشق غوغای درون است وتمنای وصال یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم یک عشق خیال است و خیال است و خیال
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 17:27 توسط پریا |
|
|
چه ساده دل به تو بستم و تو چه مهربان مرا پذیرفتی مثل اتفاقی که باید می افتاد. مراببخش اگر گاهی پا به پای تمام لحظه های تو نیستم. مرا ببخش که در دقایق دلتنگی وتنهایی شعری برایت نخواندم... ای بهترین اتفاق غزلهای من!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:23 توسط پریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:14 توسط پریا |
|
|
مرا با نقش نگاه تو پیوندی است میان آیینه های غبار گرفته... بین یک مسیر همیشگی... که سرشار از عطر یک خاطره شده است. تو در قاب خاطره های من هنوز مثل گذشته می مانی مثل وقتی که به انتها رسیدم و بهانه ی آغازم شدی. برای خستگی چشمان من باز هم ترانه بخوان... به هر صدایی که از اینجا می گذرد می سپارم صدایم را شاید روزی آهنگ تنهایی دلم را کسی یا چیزی برایت به ارمغان بیاورد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 9:56 توسط پریا |
|
|
تو را من چشم در راهم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 11:47 توسط پریا |
|
|
خدایا خوش بکن رویای من را مرنجان این دل تنهای من را خدایا در دلش نوری بی افشان وفا و مهربانی کن سرانجام خدایا در دلش عشقی بپا کن بیا امشب مرا حاجت روا کن خدایا عشق او دیوانه ام کرد من دیوانه را صد پاره ام کرد خدایا گر دل او با دلم هست بکن هستی او با هستی ام هست.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 11:25 توسط پریا |
|
|
آغاز زندگی من... شروع شدنوشته هایم وباران من... چشم مرا به روشنی آب می شناسد چتری گشوده داشتم وتنها با باران خود در این خیابانهای سکوت به دنبال جمله های گمشده ی خود... کجاست؟خانه کجاست؟ که سایه ات را یک شب دیده ام تو می روی و من می مانم و عینکی جا به جا می شود مدادی از جیبی درمی آید و می نویسد خطی شکسته بر کاغذ میان ما اکنون... همین خیابان است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:10 توسط پریا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 8:47 توسط پریا |
|
|
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:33 توسط پریا |
|
|
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 11:2 توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در سراشیبی که نامش زندگیست
با همه بیگانگیها می روم در سکوت سرد غمگین زمان بی هدف بی یارو تنها می روم در سراشیبی که نامش زندگیست میروم شاید که در دشت بزرگ باز یابم آنچه را گم کرده ام |
| پیوندهای روزانه |
|
پندهای زندگی معماري برنامه..نوشته های زیبا..ازهرخوشه خرمنی الهه غم رپ سبک برتر جک+اس ام اس+داونلود+عاشقانه فدای خنده هات بدون شرح داستان من و تو دختر شب آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|